| آخرین کاج : |
|
(( آخرین کاج )) حوریا .... حوریا من هنوز سر برگرداندن مسافران و برنگشتن تو را بی خیال نشده ام و آخرین کاج ِ ایستگاه که همسنّ ِ انتظار ِ من است ! یادت می آید ؟ همیشه می گفتی : این مردم انگار ندید بدید ِ دوربینند و کارگردان که : ( برنگردید ! مثل اینکه اینجا هیچ کس مرا نمی فهمد ! کات .... کات .... من نمایی بسته تر از چشم های حوریا می خواهم ! ) .... و تیتراژ پشت پلک ها نمایان می شود .
کاش اصلاً این سکانس آخر را تو بازی نکرده بودی !
|


