| ((..... از دریچه ی ایهام )) : |
|
(( .....از دریچه ی ایهام )) نمی زنم به تخته که نکند در با توأم دیوار تو نشنو . در که به کوچه ی علی چپ باز شود ، آسانسور از خوابِ تو سُر می خورد ، تو از خیال تخت سُرسُره! نمی زنم به شعر که یک تخته اش کم است ، که چشمک نزند به تو از دریچه ی ایهام ! و من از تختِ خوابم سُر بخورم ؛ از سرسره ی سینه هات ! همسایه هنوز همخوابگی اش را مزمزه می کند !!!
|
